تبليغاتX
...::::من و تو برای همیشه::::...
همه چیز برای اینکه تنها ترینم
 چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره  ز دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

دستمال کاغذی به اشک گفت:قطره قطره ات طلاست یک کم از طلا ی خود حراج میکنی؟عاشقم با من ازدواج میکنی؟اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست؟تو فقط دستمال باش!دستمال کاغذی،دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست،گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد در تن سفید و نازکش دوید خون درد...اخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این و ان نشد رفت اگر چه توی سطل اشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت چون که در میان قلب خود دانه های اشک کاشت...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم  که از گذر سریع لحظات غافل می شوم
دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم...
وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم
نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند  که چه قدر عاشقت هستم
چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم
چه قدر همیشه نگرانت هستم
همیشه چشم به راهت هستم
خدایا این عشق پاک را از ما مگیر
هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

تمام روزامو خط زدم تا به تو برسم

غافل از اينكه خودم تو ليست كساني بودم

كه تو خط زده بودي تا به اون برسي

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

آدما  پنجره ها رو وا کنيد  

غروب عشق منو نگاه کنيد

.ببينيد تا بدونيدعشق چيه

دنياي عاشقيمون دست کيه


جز خدا تموم عشقا دروغن

اينا رو خاطره هام بهم ميگن


ميگن از عشقاي فاني دوري کن

جز خدا تموم عشقا يه روز از پيشت ميرن

  خدايا

خدايا ديوار مهرت بر سرم ويران نکن

اشک چشمان ترم بازيچه ي ميدان نکن


گر دلم را آجر آجر از محبت ساختي

ديگري را در سراي اين دلم مهمان نکن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

از بچگیم ، در دنیای آرزو ها زندگی می کردم ،

بدون اینکه توقع برآورده شدن آنها راداشته باشم.

و این باعث شده بود که آرزوهام محدود نباشن

و نگران نباشم که مبادا آرزویی کنم که محال باشه.

این زندگیم را شاد می کرد......

 و خیلی هم بهم خوش میگذشت !

توی دنیای آرزوهام همه چی دارم....

و از این دنیا هم هیچی نمی خوام.

میگن اون دنیا از آرزوهای ما ساخته میشه.

پس این دنیا آرزو میکنم  و اون دنیا دارمشون..

به همین آسونی.........

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

 

نظم عمومی وجودت را بر هم زدم!

بند چشمانت را هزار بار از اشک تر کردم!

زندانیان دیگرت را فراری دادم!

عاشق اشوب گر تو اینجاست...

مرا به انفرادی قلبت بینداز!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من
نفرین به (نه دلم نمیاد نفرینت کنم وقتی از چشام بیشتر دوستت دارم)
تو رفتی برای همیشه
عیبی نداره
ولی بدون که تا ابد دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب | 

من آسمان را با آن همه عظمت و بزرگی نمی خواهم دل دریایی ات برایم کافی ست . برای زنده بودنم هوا نمی خواهم در حوالی خیالت باشم زنده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط پویا صارمی شهاب |